ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
12
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
وأنواع آن آشنا شديم . ( 60230 - 60227 ) نهم : با ياد مرگ دل را شكسته وخاشع گرداند ، به اين ترتيب كه زياد به ياد مرگ بودن ، باعث ترس مىشود ودل را از چموشى در ميدان خواستها باز مىدارد ، وآن را از أوج خودخواهى ولغزش خودپسندى وجانبدارى از خشم ، به خوارى وذلّت مىكشاند . ( 60233 - 60231 ) دهم : أو را وأدار به اعتراف بر نابودى ومرگ سازد ، يعنى قلب را وأدار به قبول حتميّت مرگ ، ياد مرگ را ادامه دهد تا يقين به مردن در دل جايگزين شود . ( 60237 - 60234 ) يازدهم : چشم دل را به گرفتاريهاى دنيا بصير وبينا گرداند : يعنى دل را وأدار كند تا با چشم بصيرت وعبرت به مصيبتها وآفتهاى دنيا بنگرد . ( 60247 - 60238 ) دوازدهم : آن را از جملهء روزگار ودگرگونى سادهء شبانه روز بترساند ، كلمهء صولت عارية آورده شده به لحاظ شباهت روزگار به درنده ، در صيد جانداران ، ونيز در آزار رساندن به ديگران . ( 60295 - 60248 ) سيزدهم : شرح حال گذشتگان را بر قلب خود عرضه بدارد وآنچه بر سر آنها آمده است متذكّر شود تا ببيند آنان چه كردهاند واز چه آثار بزرگ وقدرت گستردهاى دست شستهاند ، تا بدان وسيله عبرتي وحالت مقايسهاى از خودش با آنها حاصل گردد ودر نتيجة نزديكى پيوستن خود به ايشان ويكى از آنها شدن را يقين كند ، جهت شباهت حال خود را با فردى از آنان درك كند . واين آيهء مباركه نيز بدان اشاره دارد : أَ وَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا * « 4 » تا آخر آية ( 60302 - 60296 ) چهاردهم : محلّ أقامت خود را بيارايد ، يعنى سراى آخرت را با انجام كارهاى شايسته بيارايد وآخرت وآنچه را كه از خيرات جاويدان در آن وعده
--> ( 4 ) سوره غافر ( 40 ) آيهء ( 21 ) يعنى : آيا روى زمين گردش نمىكنند تا ببينند .